گاهی گمان نمیکنی ومیشود
گاهی نمیشود که نمیشود
گاهی هزار دوره دعا ، بی اجابتست
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود
گاهی گدای گدایی وبخت نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود.
زندگی خود را بر چند اصل استوار کردی ؟
دانستم کار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش کردم
دانستم خدا مرا می بیندپس حیا کردم
دانستم رزق مرا دیگری نمی خورد پس آرام شدم
دانستم پایان کارم مرگ است پس مهیا شدم.
انسان های بزرگ در باره عقاید سخن می گویند
انسان های متوسط در باره وقایع سخن می گویند
انسان های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند
انسان های بزرگ درد دیگران را دارند
انسان های متوسط درد خودشان را دارند
انسان های کوچک بی دردند
انسان های بزرگ عظمت دیگران را می بینند
انسان های متوسط به دنبال عظمت خود هستند
انسان های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند
انسان های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند
انسان های متوسط به دنبال کسب دانش هستند
انسان های کوچک به دنبال کسب سواد هستند
انسان های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند
انسان های متوسط پرسش هائی می پرسند که پاسخ دارد
انسان های کوچک می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند
انسان های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند
انسان های متوسط به دنبال حل مسئله هستند
انسان های کوچک مسئله ندارند
انسان های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمی گزینند
انسان های متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند
انسان های کوچک با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از خود می گیرند
خداوندا تو راغریب دیدم و غریبانه غریبت شدم !من تو را بخشنده پنداشتم و گناهکارشدم! تو را گرم دیدم و درسرد ترین لحظه ها به سراغت امدم! بار خدایا تو مرا چه دیدی که اینچنین به من وفا دار ماندی
اگر در روی زمین کسی نیست که به او فکر کنی
به آسمان نگاه کن
زیرا آنجا کسی هست که همیشه به تو فکر می کند
"هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم... تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم... خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم."
دل نوشته ای از شهید مصطفی چمران
الهی :شنیدم که فرمودی چه کنم با مشتی خاک مگر بیامرزم .
الهی : داراتر از من کیست که تو دارایی منی.
الهی : تو پاک آفریده ای ما آلوده کرده ایم.
الهی : پیشانی بر خاک نهادن آسان است
دل از خاک برداشتن دشوار است.
الهی نامه علامه حسن زاده آملی
خداوند بی نهایت است .اما به قدر نیاز تو فرود می آید . به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کار گشاست.
